امروز نذر رشته پلو داشتن فامیلای شوهرم من کسل بودم و دوران پی ام اس دیگه نتونستم برم شوهرم رفت بعد زنگش زدم گفتم اروم صحبت کن برو یجا کسی نشنوه اگه رشته پلو چیزی مونده ازش یذره واسم بیار هوس کردم اگرم نمونده بود اصلا بحثشم نکن گف باشه باشه بعد تو نگو ک اونا سهم مارو جدا گزاشته بودن بعد چون جمعیت و اینا زیاد بوده شلوغ پلوغ شده مال مارم برده بودن دیگه چیزینمونده بود ، شوهرم دیدم دیربرگشت گفتم دیگه حتما نمونده اشکال نداره،، شوهرم برگشت یه پرس دستش بود و چن تا نون و نمک بسته ای گفتم این چیه گف دیگه نمونده بود رفتم از زن فلانی دوتا پرس داشته گفتم زنم هوس کرده میشه یدونشو ببرم؟😐😑😂انقد حرصخوردم گفتم من گفتم اگه نمونده چیزینگو ...
وای الان میگن کارد بخوره شکم زنش واسه یه پرس غذا شوهرسو اسیره اینو اون کرده😂🤦🏼♀️الان خجالت زده م دارم شربت زعفرونی خنک درست میکنم ببرم براشون شاید یادشون رف