ایشون از همون اول اصرار داشتن ک منو به خانواده اش نشون بدن و من بهش اصرار داشتم که فعلأ کسی ندونه تا کامل همو بشناسیم و بدون هماهنگی با من با زن داداشش صحبت کرد و یه دورهمی چیدن منو برد اونجا ب همه اشون نشون داد از روی احترام مجبور بودم خوب رفتار کنم باهاشون ولی اصلا راحت نبودم و لحظه شماری میکردم تموم شه ؛ چون هردومون سابقه ی ازدواج داشتیم و میدونستیم بعد از ازدواج چقدر سخته بدون هیچ شناختی رفت زیر یک سقف صیغه ی محرمیت خوندیم که قبل از ازدواج رسمی همو بشناسیم تو این مدت هیچی واسم نخریده و منم درخواست و توقعی نداشتم ولی میترسم بعد از ازدواج رسمی و آغاز زندگی مشترک هم چیزی نخره لباس و غیره و فلان.. ولی الان ازش درخواست پول و خرید ندارم تا فکر نکنه خرابم یا بخاطر این چیزا باهاشم..
متأسفانه همش قلیون میکشه از ۲۴ ساعت ۱۴ ساعتش قلیون دستشه و الکل میخوره ... و آدم کنترل گری هست مثلأ شب خوابم برده بود بهش شب بخیر نگفته بودم فرداش میگفت چرا قبل از خوابت نمیگی خواب بودی و میگه قبل از بیرون رفتن باید اجازه بگیری ولی من حس بدی بهم دست میده حس میکنم اجازه گرفتن از شوهر یا پارتنر مثل این میمونه ک انگار عقل من اندازه ی یه بچه ی ۳ ساله هس یا معلولم ک اولش اجازه بگیرم یا همه چیو باهاش هماهنگ کنم.. یه اخلاقی هم ک ازش دیدم اینه ک بدون اجازه ازم عکس ۲ نفری گرفت هرچقدر گفتم پاکش کن پاک نکرد ؛ و من زیاد گوشی دستمه از سره عادت هروقت حوصله ام سر میره عکسای گالریمو نگاه میکنم برمیگرده میگ ب کی پیام دادی چرا همش گوشی همراهته..
و اما خونه اشم هنوز عکس عروسی خودش و زن سابقش و ۵ سال پیش طلاق گرفتن هس و کل کادو و عروسکایی ک برا اون زن گرفته بود هنوز هستن بهش گفتم گفت خودت همه اشو جمع کن بنداز سطل آشغال.. گفته پیش مشاور و روان شناس هم میام میخوام تغییر کنم.. خانواده اشم اصرار دارن ک چون زنی تو زندگیش نبود اینجوری شده تو میتونی تغییرش بدی..
اینم بگم اهل پارتی و مهمونی مختلط هم هست گوشیش پر از گروه و کاناله.. برگشته بهم میگ ن تو حق داری ب گوشی من دست بزنی نه من به گوشی تو دست میزنم حریم شخصیه.
توجه هم خیلی بهم توجه میکنه مشخصه واقعأ دوسم داره همش زنگ میزنه پیام میده خودشم میگ منم میخوام تو بهم توجه کنی..
و اما زودرنج هست سریع حرف بهش برمیخوره میره تو فکر
وقتی میپرسم چرا ساکت شدی شروع میکنه ب توضیح ک چرا اینو گفتی مثلأ بهش گفتم ب جون من قسم نخور
عصبی و ناراحت شد گفت این چ حرفیه میزنی مگ من دروغ میگم..
اموالشم یه خونه و یه ماشین داره
الان موندم چیکار کنم؟
اینم بگم من به هر مردی نمیتونم حس و علاقه داشته باشم
یا اعتماد کنم
ولی ب این خیلی اعتماد کردم و حس علاقه دارم چون خیلی بهم توجه میکنه و با احترام رفتار میکنه
بنظرتون بهم بزنم یا بمونم باهاش؟