سره هنه چی عصبب میشم وقاطی میکنم.
پسرم ۱۳ سالشه دیروز عصری کارداشتیم بیرون گفت من خونه مبمونم.زیادمیمونه .
گفتیم باشه .بعده یکساعت زنگ زدم ۴۰ باز زنگ زدم برنداشت نمیدونین چطوری خودمونو از اون سره شهر رسوندیم خونه من نردم و زنده شدم باباشو که نگم بیچاره توخیابون ویراژ میداد که زود برسیم.
رسیدیم دروباز کردم خودمو انداختم خونه دبدم اقا هدفون گذاشته و داره پی اس بازی میکنه از دنیا بیخبره.
من یه جیغی زدم و هدفونشو کشیدم از سرش و فحشش دادم من هیچ وقت نزدمش تا حالا اما یه لگد زدم به پاش.الهی بمیرم بچه از همه جا بیخبر فقط میکفت مامان اروم باش چیشده و گریه میکرد
خاک بر سره من رنگم مثل گچ شده بود تا چند ساعت بعدش لکنت گرفته بودم و تپش قلب داشتم.
خدا منو بکشه اخه چرا اینطوری شدم از خودم متنفرم.از دیشب پنجاه بار بغلش کردم و گفتم فقط نگرانت شدم بهم حق بده اونم کلی مغذرتخواهی کرد الهی فداش بشم.
نمیدونم چه خاکی به سرم کنم چرا روانی شدم من😭😭😭