یک ساختمان شراکتی با برادرشوهرم دارم که عقده.
وقتی همسرم میره خونه پدرش اتفاقی شنیدم مادرَش میگه طلاهای زنت را بفروش بسازینش.
ما پول نداریم و من شاغلم و از پول خودم طلا خریدم
طلاهای عروسیم را به تحریک مادرشوهرم همسرم فروخت... الانم داره تو ساخت خونه دخالت میکنه دوباره همسرم را تحریک میکنه
ما بک واحد ساختمان را ساختیم اومدیم ساکن شدیم داره برای واحد های دیگه که مشاعات هستن این حرف را میزنه