الان تنها چیزی که من زیاد میبینم کنکوریان و کارنامه هاشون😣
🩷سزاموئید=اصطلاح آناتومیکال برای استخوان های کنجدی بدن؛الهام گرفته از جثهٔ ریزنقشم(اردیبهشت 1403)|| من تنهاییام رو کشیدم،حسرتام رو خوردم،حس مضخرف ناکافی بودن رو بیشتر از هرکسی از نبودنات و نخواستنات تجربه کردم،فرصتام رو هم دادم،دیگه درست هم بشی و بیای سراغم منم که دیگه "نمیخوام".(29فروردین1404)||من تمام خاطراتی که حتی در ذهنم از تو داشتم را پاک کردم دیگر تمایلی برای فکرکردن به آنها ندارم، خاطرات خوبت حسرت و نفس عمیقی را در من زنده میکند و خاطرات بد ات نفرت و دل شکستگی را، هیچکدامشان را نمیخواهم یادآوری کنم، از تو برای من فقط یک حس به جا مانده، یک حس قدیمی و کمرنگ که گه گداری از دلم میگذرد... (10تیر 1404)|| فکرمیکردم از تو درمان شده ام، مثل مخدری که از خون بیرون میرود. خواستم بنویسم سم، دلم نیامد. هم آینده ای برایمان وجود ندارد و هم ترک عادت فکرکردن به تو برایم غیرممکن شده است. هم نمیخواهم برگردی و هم دلم برایت تنگ شده، نمیدانم اگر دوباره پیغامی از تو بگیرم چه حسی خواهم داشت(27 تیر 1404)||
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
ولی دقت کردین اکثرطلاق هاالکیه سرمسائل پیش وپاافتاده که به مرور زمان وصبروحوصله ومدارا کردن حل میشه ولی دختروپسرای الان سطح توقعاتشون رفته بالاوتحملشون نسبت به مشکلات خیلیییی کم شده مادهه شصتیاخیلی تحملمون زیادبوده وهست نسل جدیدطاقت مشکلات کوچیکم ندارن
طلاق چون قبلا راه دیگه ای نبود واقعا خصوصا جوامع سنتی و بسته راه پس و پیش نداشتند خیانت و افسردگی هم ...
نه واقعا قبلا افسردگی نبود اصلا من متولد سال ۶۰ هستم مادر بزرگام خیلی زیاد شاد بودن به خودشون می رسیدن ، عاشق مهمونی بودن ، خدا رحمتشون کنه یکی از مادر بزرگام ۴ سال اخر زندگیش همش می گفت من دوست ندارم بمیرم ، خاله ها و زن دایی ها و زن عمو هامم همین طور تنها غم زندگیشون اینه که بالاخره ی روزی می میریم ، شوق زندگی خیلی زباد دارن ، افسردگی همش برای نسل ۶۰ به بعده کسی بمیره می گن راحت شد