چند روزه با بابام قهره
دیروز ب مامانم داشتم میگفتم نذار داداشم چاقو دستش بگیره ۱۲ سالشه از پنج سالگی چاقو میگیره تو دستش برا اسباب بازی یا میره بیرون میذاره تو جیبش هر چقدر خودمو کشتم گوش ندادن حرفامو این پدر مادر محترم دیگه مخم نمیکشه از دستشون خلاصه دیروز یکم صدام رفت بالا گفتم نذار جلو دستش چقدر بگم اخه برگشت گفت تو دهنتو ببند اگه ادم بودی الان خودت دو تا بچه داشتی😐😐😐😐😐😐
مارو باش واس کی دل میسوزونیم اینقدر عصبی شدم داشتم چایی میخوردم اون لحظه مامانمو ک نمیتونستم بزنم لیوانمو برداشتم کوبیدم تو سر خودم😂😑😑
ولی نمردیمو معیار ادم شدنم فهمیدیم
از دیروز فکر اینم پاشم برم با دوستام زندگی کنم برم از خونه ولی هنوز شک دارم باهاشون حرف نزدم هنوز ببینم قبول میکنن یا نه
هععععییی