واسه چند لحظه آرامش اومدم اینجا و در نتیجه حوصله بحث ندارم .شما درست میگی تمام ! اگه امضام رو خوندی و دوباره ریپلای زدی یعنی مشکل داری خودتو ب دکتر نشون بده
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
با نام و یاد خدا رها میشم از همه چیز فقط برای تو تلاش میکنم فقط برای تو میخوابم و میخورم و رژیم میگیرم و ورزش میکنم و زندگی میکنم برای تو...❤ دلم میخواد بفهمم شمس و جلال الدین محمد چه چیزی فهمیدن که اینطور برات زندگی کردن خدا❤
میشه درست کرد اما شب از دل درد و دل پیچه راهی دکتر میشی
نه بابا لوبیا چیتی که اصلا نفخ نداره اون یکی هم اونقدری نیست
واسه چند لحظه آرامش اومدم اینجا و در نتیجه حوصله بحث ندارم .شما درست میگی تمام ! اگه امضام رو خوندی و دوباره ریپلای زدی یعنی مشکل داری خودتو ب دکتر نشون بده
جغرافیای کوچک من بازوان توست🤵👰انشالله قراره که۱۴۰۳/۳/۳بهم برسیم😍میشه برا برا حاجت هردوتامون یه صلوات بفرستین؟!💖از اون بچه خرخونای کلاسم که ته کلاس داد میزدن خانوممم امروز امتحان داریم😂🤍عاشق آشپزی و شیرینی پزیم اگه سوالی در این باره داشتی در خدمتم دوست قشنگم🌱چن ساله که زبان میخونم در این باره هم درخدمتم😂🌺کاربر قدیمی سایتم ولی بی دلیل نی نی سایت منو تعلیق کرد🥺اسم قبلیمم چای آلبالویی بود🍰☕راستی عاشق شعرای علیرضا بدیع هستم برا همین سرخط امضام یه بیت از شعرای ایشونه🤭عاشق این شعرشم🥺🤍🌱آورده است چشم سیاهت یقین به منهم آفرین به چشم تـو هم آفرین به من من ناگزیر سوختنم چون که زل زده ستخورشید تیــــز چشم تـو با ذره بین به منای قبله گـــاه نـــــاز ! نمـــــازت دراز باد !سجاده ات شدم که بسایی جبین به منبـــــر سینه ام گذار سرت را کــــه حس کنم نازل شده ست سوره ای از کفر و دین به منیاران راستین مرا می دهد نشـــاناین مارهای سرزده از آستین به منتا دست من به حلقه ی زلفت مزین استانگار داده است سلیمان نگیـــن بــــه منمحدوده ی قلمرو من چیـــــن زلف توست از عرش تا به فرش رسیده ست این به من جغـــرافیــــای کوچک من بازوان تــــوست ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من ...علیرضا بدیع
سلام!حال همهی ما خوب است ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويندبا اين همه عمری اگر باقی بودطوری از کنارِ زندگی میگذرم که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد ونه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان!تا يادم نرفته است بنويسم حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بودمیدانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازهی باز نيامدن است اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی ببين انعکاس تبسم روياشبيه شمايل شقايق نيست!راستی خبرت بدهم خواب ديدهام خانهئی خريدهام بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیديوار … هی بخند!بیپرده بگويمت چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شدفردا را به فا💖ل نيک خواهم گرفت دارد همين لحظه يک فوج کبوتر سپيداز فرازِ کوچهی ما میگذردباد بوی نامهای کسان من میدهديادت میآيد رفته بودیخبر از آرامش آسمان بياوری!؟نه ریرا جان نامهام بايد کوتاه باشدساده باشدبی حرفی از ابهام و آينه،از نو برايت مینويسم حال همهی ما خوب است اما تو باور نکن