ی دوست عوضی دارم ک همش برام انرژی منفی بود
هر چند وقت باهاش میرفتم بیرون مثلا تفریح باشه حالم عوض بشه ولی همش چس ناله میکرد و از مشکلاش میگفت در حالی ک من بدبختر نبودم خوشبخترم نبودم ازش همش میگفتم ولکن اومدیم بیرون انقد از بدبختی نگو همه مشکل دارن و فلان اونم هی میگفت ن تو اندازه من بدبخت نیستی و ادامه میداد…
خوشبختانه عروسی ک کرد رفت شهر دگ و فرصت خوبی بود ازش فاصله بگیرم مدام میگفت بیا خونمون یبار
رفتم اونجام همین داستانا بود..تو پیامم ک از طریق اینستا بود همش چس ناله منم گاهی میخواستم حرف بزنم حرفمو قطع میکرد انگار فقط دنبال ی سطل اشغال بود خودشو خالی کنه،خلاصه مشاوره ک میرفتم صحبت این دوستممم شد مشاورم گفت خیلی سمی هست و باهاش قطع ارتباط کامل کنم به شوهرمم گفتم گفت منم از اول راضی نبودم زیاد با این بگردی خیلی احمقه و حالتو بد میکنه
خلاصه کم و بیش پیاماشو جواب دادم تا کم کم دیگه جواب ندادم…از رو نمیرفت هرازگاهی کلیپ میفرستاد و..بعد حدود یسال ی روز زنگ زد جواب ندادم دوباره پیام داد من برگشتم شهرمون اینجا خونه گرفتیم میخوام ببینمت و بیام مغازتون،ب شوهرم گفتم تو ک دوسنداری این بیاد مغازمون بزار یبار باهاش برم بیرون شاید ادم شده باشه منم ی تنوعی برام بشه اگه مثل قبل بود دیگه نمیرم با نارضایتی گفت باشه ولی من میگم نرو خلاصهههه رفتم از همون اول ک منو دید شروع کرد ب از بدبختی گفتن با این تفاوت ک ایندفعه علاوه بر اینا از جن و اینام حرف میزد😐میگفت جن زده شدم تو فلان جای خونم میبینم ..صداشو میشنوم
گفتم میشه ادامه ندی من میترسم گفت باشه
گفتم بریم پارک شهر بشینیم اوکی داد یهو وسط راه گفت اینجا شهید دفنه قبره ب من گفتن شب نرم اینجاها برگردیم😫دلم میخواست خفش کنم خیلی تو دلم ترس انداخت دوباره تو کافه هم بحثو شروع کرد و من باز تذکر دادم
و بعد از زندگیم و اینکه پیشرفت کردیم یا ن سوال پرسید گفت خوبه مشتریتون زیاد شد پیجتونو میبینم ماشینتونو عوض کردین😐حس کردم فقط اومد انرژی منفی بهم تزریق کنه و از زندگیم امار بگیره
از اون شب کذایی حدود ی ماه میگذره این خانمم دیگه خبری ازم نگرفت انگار خیالش راحت شد
حالا دیشب شوهرم خونه نبود منم اوایل بارداریمه از ترس حرفاش تا مرز سکته پیش رفتم تا بخوابم کلی استرس کشیدم و با صلوات و دعا خوابیدم
شوهرم میگه بلاکش کنم میگم شاید کارم بد باشه
بنظر شما من چیکار کنم با این ادم؟