بچه ها ما تهران زندگی میکنیم بخاطر حملات هوایی یه ۵ روزی هست که اومدیم شهرستان
آقا امشب دختر خالم گفت بیا بریم باغ بالا (خونه باغ نزدیک خونه مادربزرگم شبا جمع میشیم اونجا شب نشینی)
خلاصه تو راه یه سربالایی داره حدودا ۲۰ دقیقه طول میکشه اونجارو رد کنی برسی باغ
من سنگ کلیه دارم دستشوییمم گرفته بود دیگه نتونستم تحمل کنم به دختر خالم گفتم نسیم من جیش دارم داره میریزههه😂
اونم سریع من رو برد کنار یه خونه نیمه کاره گفت بیا همینجا کارت رو بکن خودمم جلوت وایمیستم کسی رد شد نبینه
خلاصه من نشستم شروع کردم جیش کردن که یهو در حیاط خونه باز شد یه مرد حدودا ۲۵ تا ۳۰ ساله اومد بیرون😐🤦🏼♀️
خلاصه من که نتوستم قطعش کنم یارو سری راهشو کج کرد دوباره رفت تو 🥲🤦🏼♀️
اصلا نه من اونو میشناختم نه دختر خالم ( چون شهرستان معمولا همه همو میشناسن) حالا از اعصاب خوردی سر درد گرفتم ،میگم نکنه اون مارو بشناسه آبرومون تو محل بره؟ 😫 ای خدا این چه مصیبتی بود🥲 دیگه دلم نمیخاد از خونه برم بیرون به مامانم میگم سریع برگردیم تهران میگه چرا میگم خسته شدم اینجا 🚶🏼♀️دختر خالمم فقط میخنده میگه زیادی حساسی😐