من 22 سالمه عاشق دختری بودم و هستم
اون دختر هم عاشق من بود به شدت عاشق،2ماه بعد اینکه از آموزشی سربازی برگشتم، دیدم کلی پیام داده با گریه. تو نفسامی دلمتنگ شده. تو همه کس منی، بی تو نیستم، دوست دارم،
رفتم سرخدمت با پول سربازی براش تولد 17سالگی گرفتم تو کافه جای با کلاس و گران. ( قبل سربازی هم بهش خیلی خیلی توجه میکردم. خیلی قربون صدقش میرفتم، خیلی سعی میکردم آرومش کنم و باهام دردودل کنه) تو کافه گفت امسال کنکور دارم چت نکنیم، گفتم عالی برو موفق باشی منم سرخدمتم، گفت ماشین بخر باهم بریم بیرون، گفتم حتما
دوران خدمت کار کردم و خدمتم تموم شد ماشین خریدم پراید 88. اونم رفت دانشگاه. زنگ زدم بهش گفت نمیشناسم. شما؟؟ اشتباه زنگ زدین
بعد 9ماه پیگیری دوسش بهم پیام داد. گفته من تو رابطه هستم مزاحم نشو. من دوست نداشتم، اگرم چیزی بوده از هیجانات بچگی بوده.
(از 17 تا 18سالگی بزرگ شد😐) دوسش گفت برو دنبال زندگیت الان با یک پسر خیلی خوب رابطه داره خیلی پسر خوبیه.
مگر من بد بودم؟؟؟ سالم، تاحالا دود سیگار بهم نخورده، دخترباز و حیله گر نیستم. من عاشقش بودم فقط اونو میدیدم ، اعتقاد دارم عشق مثل نمازه سرت برگرده باطله.....
من پول و مکان داشتم که ببرمش، ولی میرفتیم کافه براش کادو میگرفتم که فقط لبخندشو ببینم
کلا 4بار رفتیم بیرون چون استرس داشت باباش ببینه، بیشتر چت میکردیم، اصلا رابطه جنسی نداشتیم. رابطه پاک و سالم بود
من رفتم سربازی. اون رفت دانشگاه و رفت💔
خانمایی که تجربه دارین یا حدس میزنین بگید چرا اینکارو کرد ، من چی کم گذاشتم که رفت؟
چی درون من ندید ولی درون اون پسره دید؟
اون پسره چطوری رفتار کرده که براش جذاب تر از من بوده؟؟
(عشق دروغ روزگار)
عشق دروغ لحظه هاست
عشق سراب ذهن هاست
عشق خیالی واحی است
عشق ندایی غم انگیز است
عشق دروغ سراب ذهن ما آدماست پس....
هر حسی را عشق نخوان و هر دوستت دارم را عشق ندان
(از خودمه، دست قلمم خوبه) کلی براش شعر میگفتم