خانما امروز جاری من زایمان کرد
بعد این جاری من هم چون برادر زاده مادرشوهرمه خیلی دوستش دارن و عزیز کرده اس. سر هر مناسبت کاری بکنی یا نکنی هم یه حرف از توش درمیارن
من امروز رفتم بیمارستان. گل و شیرینی هم بردم
فردا مادرم براب ناهار مهمونی داره. منم دعوتم باید برم کمک ولی دیدم مادرشوهرم خیلی منظور دار میگفت فردا ظهر جاریت هم مرخص میشه باید ببریمش خونه اش کلی نیاز به کمک داره
منظورش این بود بیا اینجا
به نطرتون برم چیکار کنم؟ برم اونجا مادرم دست تنها میمونه
نرم دعوا میشه. از طرفی هم چرا باید شوهرم و من بریم بشینیم تو خونه ای که خانم تازه زایمان کرده توش میخواد بره حموم و راحت باشه
دیگه من که نباید بیفتم دنبالش برم خونه اش. باید استراحت کنه من حداقل عصر برم
منطقی نیست حرفم؟
چیکار کنم به نظرتون