یک بار خواب دیدم که خونه بودم بابام میگفت حتما باید با من ازدواج کنی بعد مامانم بیرون بود اومد خونه گفت من از کنارش رد شدم و گفتم شهید داریم شهید داریم
این خوابم مال همون روزی بود که صبحش یحیی سوار فک کنم میخواست تشیع جنازه بشه نمیدونم فک کنم یحیی سوار بود اما میدونستم صبحش یک شهید میخواست تشیع جنازه بشه