خانوما من ۱۸ سالم بود که پدر و مادرمو ازدست دادم اون موقع داداش هام بزرگترینشون ۱۲ سالش بود من کنکور رتبه ای آوردم که هم پزشکی آزاد میاوردم هم فیزیوتراپی و من بخاطر اینکه هم وضع مالیمون خوب نبود و هم اینکه فیزیو زودتر به درامد میرسیدم و میتونستم برادرامو از لحاظ مالی تامین کنم و هم اینکه فیزیو میتونستم شهر خودم قبول بشم و کنار داداشام باشم ولی پزشکی یه شهر پایینتر مجبور بودم بزنم فیزیو رو بالاتر زدم و خب قبول شدم
اما بعدش که رفتم سر کار و نوبت کنکور داداشام بود هر سه تاشونو ترغیب کردم برن پزشکی و نگران هزینه شون نباشن خب هر سه تاشون شهریه پرداز قبول شدن و من یه مبلغ خیلی زیادی برای شهریه دانشگاهشون هزینه کردم ولی الان که سه تاشون پزشکن هر جا تو یه جمع جدیدی میریم یا مثلا جایی میریم خواستگاری براشون حتما یکیشون اشاره میکنه به این موضوع که خانواده ما به تحصیلات خیلی اهمیت میده و مثلا داداش بزرگه متخصص فلانه و داداش وسطی فلان دانشگاه مدرک پزشکیشو گرفته و داداش کوچیکه هم فلان دانشگاه معروف دانشجوئه و خب هیچ حرفی راجع به من نمیزنه و بعدش یکی از اون افراد جدید میپرسه خواهرتون متخصص چیه؟ که اونا هم با شرمندگی ای که کاملا تو لحنشون معلومه میگن خواهرمون فیزیوتراپه
و واقعا من اون لحظه میمیرم