ما وضعمون خوب نیس پدرم معتاده مامانم خواست طلاق بگیره پدربزرگم نزاشتش هعی میگفت ن آبرومو میبری حالا بابام هزار تومن نمیده بمون
حالا یه زمین داره ۳۰۰مل پدربزرگم گفت بفروشمش به اسم خودم میزارمش بانک سودش برای شما زندگی کنید
(مامانم مریض نمیتونه بره کار بعد پدرم اعتیاد داره خیلی آدم میاره حیاط مامانم میترسه تنهام بزاره منم هرجا رفتم کار ۳تومن بود ک ۲تومنش میرفت کرایه یا کلا برای چیز دیگ میخواستند نه کار)
خالم با اینک شوهرش میره کار پول داره خودش ولی انقدر حسوده همش با قرض و میلیون ها بدهی میگ باید از همه بهتر باشم
حالا خالم اینو شنیده یجوری آتیش گرفتههه میگ اون دروع میگ شوهرش بهش میده اگ شوهرش بهش نمیده چرا پارسال تو خونش میوه بود اون حرف الکی میزنه چرا باید بهش کمک کنید 😐😐
یعنی آدم انقدر حسود مامانم اینا ۴تا خاهرن
۲تا خاهر دیگ خودشون این پیشنهاد و دادن ولی این یکی داره خودشو میکشه
پسره خالم بدتر خودش یه بیشعوری ک دومی نداره اونم دخالت میکنه میگ چرا باید بدید بهشون