ببین سوتی بدتر از من ندادی که
گوارشم ریخته بود بهم بدجوری اسهال و نفخ و...
دعوت شدم مهمونی جاری هر چی اصرار کردم نمیتونم اون راضی نشد رفتم ی نیم ساعتی نشستم رفتم دسشویی تو حیاط خیلی صداهای بدی ازم در رفت اومدم بیرون دیدم عمو زن عمو بچه هاشون تو پشه بند هستن با فاصله کم از دسشویی با هم زندگی میکنن خلاصه که تو اون تاریکی ندیدمشون و شرف و ابروم رفتتتتتت