2777
2789
عنوان

بچه ها چقدر دارم حرص میخورم

| مشاهده متن کامل بحث + 573 بازدید | 47 پست

واییی چقد بدهههه

مام یه بار خونمون ویلایی بود کنارمون ساخت و ساز میکردن یه دونه کوچولو اومد تو مردیم تا گرفتیمش چقدددد همه چیو شستم💔😐

از این چسبیا بگیرید خیار یا پنیر بزارید روش 

همه خواستن برن بهشت هیچ کی نخواست بسازه بهشت❤️‍🩹

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣شوهرت چه بیخیاله

یَک خونسررررد 

یک خووووونسرد

بیا ببین 

یه تاپیک دارم نمیدونم هست نی 

چند سال پیش 

مغازه م موش اومده بود 

انقدر موشِ مونده بود دیگه دل منم نمیومد بکشیم 

از یکی دو متریم راحت اروم میرفت میومد من نگاهش میکردم 

اخرم خودم پول دادم اژانس برام رفت از این چسبا خرید 

ولی هیچ وقت موشِ رو نگرفتیم اخرش 

به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!  🌷   دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️

کد : کمد بعد چی بگیریم این بمیره دو شبه تا چهار صبح بیدارم از ترس ☹️😫

بابام رفته بود خونه عموم اشپزخونه شون موش داشت زن عموم اومده بود خونمون به مامانم میگفت شوهرت چرا این مدلیه رفتم موش و بگیرم پریده رو میز اونقدر جیغ زده یه کشیده زدم تو گوشش موش و دو بار فراری داده🤣🤣🤣🤣

واییی چقد بدههههمام یه بار خونمون ویلایی بود کنارمون ساخت و ساز میکردن یه دونه کوچولو اومد تو مردیم ...

😭

خدایا من با این کمر لگن داغون 

خدا کنه داخل نیاد 

به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!  🌷   دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️

بابام رفته بود خونه عموم اشپزخونه شون موش داشت زن عموم اومده بود خونمون به مامانم میگفت شوهرت چرا ای ...

🤦😂😂🤣🤣

دلت شاد 

خندوندیم 🌹

به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!  🌷   دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️

اصلا در بالکن باز نزار حتما زودتر بگیرینش خیلی کثیفه هی فضله میریزه

اره میگم از ترس دو شبه بیدارم کشیک میدم نیاد خونه 

در قفل کردم 

ولی میترسم باز دیواری جایی بخوره بیاد 

به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!  🌷   دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️

والا بخدا زن عموم بهم میگه کاش غیرتت به مامانت میرفت نه ترس از موش به بابات با بابام حرف میزنم همش م ...

خدا حفظش کنه عزیزم 😄

همیشه دل و جونت شاد و خوش ♥️🌹

به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!  🌷   دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️

ولی مامانم سر نترسی داره مارمولک و موش ببینه نمیترسه همش میگه نه از شوهر شانس اوردم نه اولاد🤣🤣🤣

تنت سلامت عزیزم 


منم زیاد نمیترسم 

میگم رضا بیا بهم بزنیم بگیرش 

میگه نه عین خیالش نی 

از کثیفیش بیماریش ترس از اینا دارم 🥲😩


به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!  🌷   دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️

اره میگم از ترس دو شبه بیدارم کشیک میدم نیاد خونه در قفل کردم ولی میترسم باز دیواری جایی بخوره بیاد

خخخ

منم یه شب تا صبح نخوابیدم جالب اینجاس رو چسبه گیر افتاد قشنگ تقلا میکرد در میرفت دیگه شوهرم گرفتش وگرنه فرار کرده بود

نه بابا دیوارم مگه میخوره؟؟ 

وسیله ای چیزی تو کمدت نداشته باشی میجوعه همشو

همه خواستن برن بهشت هیچ کی نخواست بسازه بهشت❤️‍🩹
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز