2777
2789

من دوران بارداریم از لحاظ روانی خیلی سخت گذشت و دلیلشم شوهرم و مادرش بود ، الان یک ساله که از زایمانم میگذره و من به صورت کاملا غیر ارادی از شوهرم یه خشم درونی دارم ، تو این مدت مرتب پیش روانشناس رفتم و حتی با مشورت روانپزشک دارو هم مصرف کردم ، یه بازه ای حسن بهتر شده بود و فک میکردم همه چیز حل شده ، اما الان مدت کوتاهیه که دارومو قطع کردم و بازم اون حس خشم برگشته ، احساس میکنم از شوهرم بدم میاد و حتی ازش چندشم میاد و واقعا این احساسات دست خودم نیست 

برای شما هم این اتفاق افتاده؟ چیکار کردید؟

اره منم حس میکنم گاهی وقتا دوسم نداره . اهر پریشب بهش گفتم کلی خندید گفت حرفا میزنیا 

تو زندگی بیا شعار ندیم عمل کنیم .  یه دختری هستم با همه چی جنگیدم  تا به اینجا رسیدم بازم میجنگم تا به هدفم برسم واسم دعا کنین تا به هدف هام برسم ممنونم . 

دقیقا منم الان همینطور هستم 

خیلی وقتا ب طلاق فکر کردم 

شوهرم تو بارداریم واقعا بد نبود اما بعد زایمانم ب کلی عوض شد 

از درون پاشیدم 

فقط دارم تحمل میکنم اونم بیشتر سر کادو ندادنش سر حمایت نکردنم

همش تنهام میذاش پیش خانوادش بود 

دلم پره ازش خیلی خیلی خیلی زیاد بهش خیلی کردم

مادر بودم براش نه زن

الان دارم میسوزم 

بچم جلو چشمم نمیتونم کاری کنم 

خیلی برا زندگیم زحمت کشیدم 

ینی آجر های خونم با عرق و زحمت خودم بوده...

اما نمیفهمن

من اولین زایمانم بود واقعا سوزوند منو 

همش حس انتقام بهم دست میده اما دستم  بستست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

منم تو دوران زایمان بیست روز اول کارای مادرشوهرم خیلی اذیتم کرد و همسرم بی طرف بوداصلا فراموشم نمیشه .الآنم همسرم یا مامانش میگن بچه بیارید .میگم من حامی ندارم مامانم خیلی اذیت شد و رفتار بد دید .اصلا نمیخام .اگه حالیش باشه می‌فهمه ب اونم .صبح تا شب با دقلوها تمیخابیدیم .ساعت هشت صبح نیومد ننشست دوازده شب می‌رفت.ن کاری ن کمکی .اشعار نظر میکرد یکیم باید ازش پذیرای میکرد و می‌خواست بخابیم ناراحت میشد .مامانم خیلی اذیت شد چون راه دور بودیم نتونستم برم خونه مامانم 

دقیقا منم الان همینطور هستم خیلی وقتا ب طلاق فکر کردم شوهرم تو بارداریم واقعا بد نبود اما بعد زایمان ...

اینکه میگی دستم بسته است و بچه ام جلوی چشممه رو با تمام وجود درک میکنم ، اینکه این مدت این همه پیش روانشناس و روانپزشک رفتم و تلاش کردم فقط و فقط به خاطر دخترم بوده ، الان از خشمی که درونمه رنج میبرم چون نگران دخترمم 

بعد از زایمان طبع بدن خانم به شدت سرد میشه و دلیل تغییرات روحی هم همینه .....گرمیجات بخورید و سردیجا ...

من شنیدم تا دوسال بعد از زایمان نوسانات خلقی هست ، اما این نواسانان داره زندگیمو به نابودی می‌کشه هرچند که من حق داشته باشم ولی همش نگران دخترمم

اینکه میگی دستم بسته است و بچه ام جلوی چشممه رو با تمام وجود درک میکنم ، اینکه این مدت این همه پیش ر ...

هیچوقت دوس داشتن رو به این وضوح نمیتونستم درک کنم 

اما بچه با همه دنیا برا آدم فرق داره

شوهرم آخرین‌بار ک گفتم برام ی کادو نگرفتی اولین بچم بود یه جشم ندیدم عروسیم دره پیت پدر شوهرم گاووووو 

ینی عین اونایی بار چنده دارن ازدواج میکنن ازدواج کردم....

ارج و قرب برام قائل نشد

همشم تقصیر باباشه

باباش خداشه.... 

سپردم ب خدا

منم کادو‌نداد بهم واقعا تو دلم موند

خانوما اتفاقاتی که تو بارداری و زایمانشون افتاده رو فراموش نمیکنن چه بد باشه و چه خوب ، حالا من سعی میکنم به روزای سختی که داشتم بی توجهی کنم ولی ضمیر ناخودآگاهم فراموش نمیکنه

هیچوقت دوس داشتن رو به این وضوح نمیتونستم درک کنم اما بچه با همه دنیا برا آدم فرق دارهشوهرم آخرین‌با ...

خدا جوابشونو بده ، ما که نمیتونم اون همه خباثتو جبران کنیم ، خیر نبینن

دقیقا منم الان همینطور هستم خیلی وقتا ب طلاق فکر کردم شوهرم تو بارداریم واقعا بد نبود اما بعد زایمان ...

منم همینطوره الان یک سال و نیم از زایمانم میگذره و از شوهرم بدم میاد 

خودش از من دور شد

من ازش بدم میاد و همش دوس دارم بهش گیر بدم 

همیشه ازش شاکی ام

خسته ام

دوس دارم خوب بشم

شاید ما محبت بیشتری میخواستیم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792