دقیقا منم الان همینطور هستم
خیلی وقتا ب طلاق فکر کردم
شوهرم تو بارداریم واقعا بد نبود اما بعد زایمانم ب کلی عوض شد
از درون پاشیدم
فقط دارم تحمل میکنم اونم بیشتر سر کادو ندادنش سر حمایت نکردنم
همش تنهام میذاش پیش خانوادش بود
دلم پره ازش خیلی خیلی خیلی زیاد بهش خیلی کردم
مادر بودم براش نه زن
الان دارم میسوزم
بچم جلو چشمم نمیتونم کاری کنم
خیلی برا زندگیم زحمت کشیدم
ینی آجر های خونم با عرق و زحمت خودم بوده...
اما نمیفهمن
من اولین زایمانم بود واقعا سوزوند منو
همش حس انتقام بهم دست میده اما دستم بستست