یکساله مادرش فوت شده وقتی زنده بود همش میگفتم بیا بریم پیشش نمیومد الان ک مرده تا ۶ماه اول که هررووووز هفته سرخاک بود تموم زندگیمون شده بود قبرستون الانم یکساله میگذره باز تا وقت گیر میاره میره سرخاک پنجشنبه ها که جای خود دوشنبه ۴شنبه همش میره سرخاک
بااینکه رابطه همچین وابستکی هم نداشتن تازه خونه محردی هم بوده شوهرم اصن خونه خودشون نبوده۸.۹تا بچه هم هستن درحدی وابستگی کمه که ۳تا بچه ها موقع دفن قاتحه نبودن خداشاهده
نیاید بگید درک نداری و فلان .منم مادربزرگم که هردیقه پیش هم بودیم و کلی واسم خوب بود فوت شد۵ ماهه
هفته های اول ۵شتبه ها میرفتم تا چهلم بعدش دیگ هروقت وقت کنم میرم( شهرمون جداس نگین باهم برین اون بره مادرش توم برو مادربزرگ)
چیکارررر کنممممممم دوسه بار جنگ کنم نمیره ولی دلم نمیاد میخام خودش شعورش برسه هفته ای یکبار نهایت نشد هم نره هفته بعد بره
بخدا جذی میگم مرگ و میر وارد خونم شد انقد زفت قبرستون که خودشم نزدیک بود مشکل دار بشه با دکتر زود پیشگیری کردیم خدارشکر
بچه هامونم همش سقط مبشه حس میکنم میره چله میاره همچین چیزی
الانم همش جس میکنم انقد میره قبرستون اخرش خودشم میمونه قبرستون
چیکارکنم با چ زبونی حالیش کنم؟