سلام دوستان من یه خواستگار از انگلیس داشتم برادر جاری خواهرم بود که ردش کردم به این دلایل لطفا بهم بگید دلایلم بنظرتون معقول بود یا نه
مثلا توقع داشت همون اوایل آشنایی منم پیام بدم و زنگ بزنم
بهم گفت که خسیسه حداقلی زندگی میکنه صبحا یا پنیر میخوره یا کره
گفت انگلیسیها یه ضرب المثل دارن که میگن به سه تا دبلیو اعتماد نکن یکیش وومن، وِدِر و یه چیز دیگه که یادم نیس، یعنی غیر مستقیم منظورش این بود که به زن جماعت اعتماد نداره؟
بعضی روزها هم اصلا پیام نمیداد مثلا میدیدی یکی دو روز خبری ازش نیست، یبارم بعد یه ماه اسممو اشتباه گفت، یبارم بهم گفت تو کمالگرایی😐 خیلی هم رسمی و خشک حرف میزد نمیتونستم باهاش احساس راحتی کنم، و مهمتر از همه اون سر دنیا بود چطور بتونستم بشناسمش؟ فرصت اشنایی حضوری کم بود گفت فقط برای یکماه میتونم بیام ایران چون کارم نمیتونم تعطیل کنم بعد اینکه ردش کردم چند روز بعدش اومد ایران به من نگفته بود که به این زودی میخواد بیاد 😐
واسه همینا ردش کردم من خودم ۳۲ سالمه اون ۴۱
خانوادم دهنمو سرویس کردن بسکه گفتن قبولش کن میری انگلیس آخه وضع مالی خوبی هم داره، حتی مامانم رفت به خاله هام گفت اونا باهام صحبت کردن که من راضی بشم چون یه خاله هم انگلیس دارم ولی من همچنان دلم راضی نیست بنظرتون دلایلم منطقی بود؟