2777
2789

من تو بچگی زمانی که شیش سالم بود بارها برام اتفاق افتاد یعنی خیلیییی اتفاق افتاده چند نمونشو الان یادم اومد 

یه بار یه موتوری بود 

یبارم یه ماشین سیاه بود تویوتا بود دو تا مرد بودن توش با یه زن (تو فروشگاه بودم دیدم یکی از همون مردای تو اومدد تو گفت عمو چیکار داری اینجا گفتم اومدم خوراکی بخرم گفت از این در برو بیرون نمیخواد بخری برو خونه تنها نیا بیرون ) 

گفت می‌خوان بدزدنت منم پریدم بغلش گفتم عمو الان خیلی ترسیدم میشه خودت منو ببری خونه بوسم کرد گفت ترس نداره خونتون نزدیکه سریع برو نگا دوستات (خیابون پر بچه بود ) منم رفتم سریع 

یبار دیگم یکی رو موتور بود اولش که از کنارش رد شدم رفتم مدرسه بعد که از مدرسه برگشتم صورتشو با این ماسکا پوشونده بود منم سریع رفتم تو یه خونه ای که درش باز بودبعد خانومه منو تا خونه برد :/


من ۱۵ ساله بودم با دوستم 

چادری بودیم 

اون موقع گوشی و ..نبود 

میرفتیم کلاس تابستونی 

یه ون افتاد دنبالمون 

انقدر ترسیدیم 

رفتیم به سرایدار اونجا گفتیم 

خانمه یه جوری چشماشو کرد یه چیزایی گفت که انگار ما کرم ریختیم و ...

خدا رحمتش کنه بنده خدا فوت کرد 

ولی اره روز بدی بود هنو قیافه مرتیکه و ماشینش یادمه 

با این حافظه خرابم 

این یکی یادمه

به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!  🌷   دوستان گلم این امضای من بود سالها ...بعد معجزه خدا رو دیدم دلتون خواست سر بزنید به تاپیک خاطره زایمانم ...امیدوارم خدا به هر کس دلش میخواد به حکمت و مصلحت خودش ببخشه...🥰 برای شفا و سلامتی پسرم دعا کنید لطفا سپاس❤️

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

اره همش ده سالم بود میخواسم برم کلاس قران تابستون ۵ عصر هنوز یادم ده دیقه فاصله داشت خونمون تا کلاس 🥲

مامانم قرار بود منو ببره ولی اون روز بهش گفتم خودم میرم و کلی اصرار که تو نمیخواد بیای 

خیابون حتی یه نفر نبود برا خودمم عحیب بود چرا امروز هیشکی نیست فک میکردم مث هروز  ی ۴٠۵ نقره ای اومد کنارم یه مرد ۳٠خورده ساله بود گفت میدونی فلان جا کجاست گفتم نه گفت کجا میری ؟ بیا من میرم همونجا میرسونمت بزور میخواست سوار شم من قرانمو سفت چسبیده بودم کلی اصرارم کرد ولی نرفتم خیلی ترسیدم  🥲🥲🥲🥲 رفت ... هنوز استرسشو دارم 

کاری به اسمم نداشته باش سلیقه شخصیمه😒

بله ساعت ۹ شب میخواستم برم خونه دوتاموتوری اومدن سمتم داخل کوچه میخواستم جیع بزنم😭😭 چقدر تودلم صدای خدا زدم گفتم خدایا بدادم برس یکیش گفت بگیرش 

نفسم بند اومد نمیدونی چ لحظه بدی بود 😢💔هیچ وقت یادم نمیره نمیدونم چیشد همسایه اومدببرون من دوتاپاقرض کردم فرار کردم موتوری ها فرار کردن😭💔

از اون موقع اسنپ میگیرم تادر خونه ازتاریکی وشب وتنهایی میترسم😢😭اصلا ترسو شدم از اسنپم میترسم💔😢


خدایی من .خدایی مهربونم مادرمو بهم ببخش..شفاش بده و بزار کنارم بمونه بیشتر از این بیکسم نکن.خدایا التماست میکنم مادرمو شفابده😔🥺
الهی بگردم گریم گرفت گفتی کتابمو محکم بغل کردم🙂🥺💕😔

قربونت برم 

خداروشکر که رفتو پشیمون شد مطمئم قصدش خیر نبود یه ادم ناشناس بود انگار اون دورو برا ندیده بودمش و یه لهجه عجیب داشت 

کاری به اسمم نداشته باش سلیقه شخصیمه😒

🥺🥺🥺🥺🥺 هعی خدا

منکه از تنهایی جای رفتن باوجودی ک ۳۷ سالمه بشدت میترسم 😭💔اگه اسنپ یکی دیگه برام بگیره خیالم راحت میشه کلا ترسو شدم با وجود این اتفاق🤕💔

خدایی من .خدایی مهربونم مادرمو بهم ببخش..شفاش بده و بزار کنارم بمونه بیشتر از این بیکسم نکن.خدایا التماست میکنم مادرمو شفابده😔🥺
قربونت برم خداروشکر که رفتو پشیمون شد مطمئم قصدش خیر نبود یه ادم ناشناس بود انگار اون دورو برا ندیده ...

🥲🥺🤌عشق منی 

منم اون ادمی که تو تویوتا بود راننده تویوتا نبود ولی بغل دستیش بود اومد فراریم داد گفت می‌خوان بدزدنت رو واقعا خیلی دوست دارم ادم بود🥲

۱۰ سالم بود با دوستم داشتیم داخل پارک بازی میکردیم  تنها بودیم 

یه مرده خیلی شیک آمد گفت بچه ها من ماشینم خالیه میخواید با من بیاد 😂🤌🏻

دوستم فرار کرد پیش یه زنه  من فکر کردم دوستم رو گرفت داشتم می‌دویدم  برگشت دیدم مرده داره دنبالم میاد تا زنه آمد منم برد پیش خودش 

وای خیلی بد بود تا یه ماه کابوس ماشینش رو داشتم  یه سمند سفید بود

《این بار از خیابان گذشتم اما دستی نبود که دست‌هایم را بگیرد(هردو در نهایت میمیرند)》۲ سال خوانده خاموش بودم 🥲😂🌸بالاخره عضو شدم 🎀 میگن که شبیه دختر پروفایلمم

منکه از تنهایی جای رفتن باوجودی ک ۳۷ سالمه بشدت میترسم 😭💔اگه اسنپ یکی دیگه برام بگیره خیالم راحت م ...

دورت بگردم چه حرفیه بابا 

الان ماشاالله خانومی هستین و اینکه نباید بترسی از هر چی بترسی سرت میاد 

نترس قوی باش ،مطمئننا بخوای با قدرت و اعتماد به نفس باشی هیچکس نمیتونه چپ نگات کنه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز