2777
2789
عنوان

جارییی

54 بازدید | 0 پست

جاریم میخواد اسباب کشی کنه بعد بلد نیست زیاد با گوشی کار کنه مادر شچهرم بمن گفت تو دیوار بچرخ ی خونه براشون پیدا کن خوب .منم گفتم باشه گشتم ی چند تا پیدا کردم یکیشو جاریم نپسندید ولی برادر شوهرم راضی بود خلاصه مادر شوهرمم هی ب جاریم گفت بی عرضه پشت سرش میگفت سگ پدر نمیپسنده و فلان اخر سر گفتن اجاره دادن خونه رو مادر شوهر و برادر شوهرم عصبی شدن .

منم گفتم اشکال نداره ناراحت نشید شاید قسمت نبوده مادر شوهرم با لحن بدی گفت میشه تو نظر ندی دخالت نکنی فقط نگاه کنی منم خیلی بدم اومد و گفتم مگه من چی گفتم با تو حرف نزدم با بادر شوهرم و‌جاریم بودم هر وقت با تو بودم بپر وسط .

بعد تا دید ناراحت شدم و‌رفتم بالا خونمون سریع اوومد بالا ک ب شوهرم چیزی نگم گفت ک وای بخدا من ک چیزی نگفتم گفتم اره نگفتی جون عمت .


به‌همه چی خودش کار داره ها همه چی خونه مامانمم ک برم ناراحت میشه خانوم 

یا برم کاری بکنم برا مامانم خونه مامانمو جارو کنم یا کاری میگه واه واه مگه تو باید بکنی اون وقت توقع داره خونه خودشو برق بندازم میگه ک عروس فلانی رو ببین شبا موقع خواب میذه پدر شوهر مادر شوهرشو دستاشونو میبوسه و میرع میخوابه اخه چ توقعات عنی داره من دست مادر خودمم نبوسیدم تو سگ کی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792