بچه ها یه ساندویج بود هی تعارفم کرد بیا بخور
منم رفتم دوتا گاز کوچولو زدم اومدم گاز سومو بزنم اومد از دستم بکشه نزاشتم(به شوخی)اونم باهام دغوا کرد چرا ساندویجو نمیدی بهم.از دهنم کشید.منم گفتم خودت گفتی بیا بخور منکه نمیخواستم اصلا
بعدم چشم غره رفتم منم بغض کردم از کنارش پاشدم.قلبم شکست