بچها یعنی ب معنی واقعی عصبی ام دیگه نمیدونم چیکار کنم شوهرم همش ب فکر خانوادشه صبح تا شب ب خواهر مادرش پول میده هر وقت هر عددی بخوان میده نداشته باشه قرض میکنه برا خونه مادرش تلوزیون میخره
برا خواهرش میخره
تو سیسمونی خواهرش پول میخواد بده
بهانشم اینه پدر شوهرم بهشون نمیده
دوتا داداش مجرد داره جفتشون تنهایی اومدن شهرمون هوای اونارو داره
هر شب هرررشب حای اگه شبی من مریض باشم با داداشش قهوه خونه میره بعد از کارش من اگه کار داشته باشم داداششم کار داشته باشه اول اونا دیروز بش گفتم من ی خرید دارم بیا ببرتم گفت بد از قهوه خونه میام بعذ از قهوه خونش شد ساعت نزدیک نه گفت کجا بودی گفت هیچ جا با داداش رفتم میخواد برا خونش مبل بخره از اشنای من مبل ببینه اشنای همسرم ک میگم برادرشوهرمم میشناسه و کلا یعنی فرقی نداره شوهرم باشه یا نباشه
امشب پیام دادم زوتر بیا میخوام برم برنج بخرم زنگ زده من با داداشم اومدیم مبلارو وانت بگیریم ببرم
هر روز صبح روزی چند بار با مادرش در ارتباطه خواهرش مدام زنگ میزنه
میریم شهرمون هنو پامون نرسیده مادرش میکه زودتر بیا برتم مثلا برا خواهرشوهرت میخوایم سیسمونی بخریم ههمونو سوار ماشین کن دو قدم راهو ببر
یعنی حالم داره بهم میخوره نمیدونم چ غلطی کنم