یاد یه خاطره ی سمی افتادم که به کل یادم رفته بود 😂
حدودا 12 سال پیش دوران دانشجویی مجازی با یکی آشنا شدم
دیت اول رفتیم بیرون و قدم زدیم و اینا بعدش رفتیم آبمیوه بستنی خوردیم،
یه پسر خوش هیکل و خوشگلی بود ولی درکل به دلم ننشست
وقتی رسیدم خونه گفت نظرت چی بود؟
من خیلی محترمانه بهش گفتم نمیخوام ادامه بدم و تموم شد.
از فردای اون شب مدام شماره های مختلف بهم زنگ می زدن می گفتن شبی چند میگیری عزیزم؟ از این مدل تماسا.
بعد چند روز همون پسره زنگ زد گفتش این روزا زنگ خور زیاد داری آره؟
گفتم فهمیدم کار توئه،چقد خوشحالم که با همچین آدم بی لولی ادامه ندادم و کات کردم.
فقط ببینید دلیلش چی بود.خدا منو بکشه😂😂😂
گفتش میدونی چرا این کارو کردم و شماره تو پخش کردم؟
این کارو کردم که مجبور شی بری یه سیمکارت دیگه بخری عوض پول اون آب میوه بستنی که من اون روز سر قرار خریدم🤣🤣🤣🤣 خدایا منو گاو کن😂
حالا جالبیش اینجاس که بعد این همه سال من هنوز همون سیمکارت دستمه،به هدف شومش نرسید یدالله گدا😬😬