متنش اینه عزیزم:
مامانم زنگ زدم گفت وقتی خواهرم اومده اون خواب بوده بابام بیدار بوده و حدود همون ۱۱ اینا رسیده بازم دیر بوده بنظرم و بابام که و پرسیده چرا اینقدر دیر اومدی گفته واسه دوستم میخواستم کادو بگیرم دنبال مغازه بودیم
نمیدونم دیگه چه فکری باید کنم و اصلا شوهرم اون یک ساعت دیگه کجا بوده ولی جوری که از حرفای مامانم فهمیدم خواهرم کاملا خونسرد بوده و بدون و هول و عجله صبح رفته دیشبمم حتما عادی بوده وگرنه بابام شک میکرد به چیزیو نگران میشد احتمالا چون کادو دستش بوده دیگه سوال نکرده شوهرمم رسونده و رفته سریع 😢