اول اینکه از اولش رابطه ی درستو حسابی نداشتیم
معاشقه ی خیلی سطحی کوتاه و مسخره
بعدشم خیلی معذرت میخوام رابطه ی زنو شوهری نداشتیم چون من میترسیدم اولش، میگفت با دست ارضام کن و چندین بار اینجوری گذشت که من شاکی شدم که بلاخره نمیخوای عروسی کنیم؟ گفت چرا ولی تو هی اذیت میشی.گفتم طوری نیست تو انجام بده ولی متوجه شدم مثه خروسه و نمیتونه درست رابطه داشته باشه... خلاصه کمتره چهار پنج بار رابطه داشتیم که اونم خروسی طور بود و بعدش من افتادم به لکه بینی و خونریزی که فهمیدم فیبروم دارم..از دو هفته قبل دیگه هیچ رابطه ای نداریم و کلا محبتشم قطع شده. نه نباشی نه بوسی نه کوفتی نه زهرماری. خیلی که بیکار باشه تو گوشیه. الانم گوشی به دست خوابش برد منم از امشب تصمیم گرفتم جامو جدا کنم ازش... البته دلیلش اینه که دیشب به شوخی تهدید کرد که میرم تو سالن میخوابماااا. منم حرفش سر دلم موند و زودتر اجراش کردم