منکه از بس شوهرمو پر کرده بودن ک عروسی نگیر نگیر ب منم زهر میکرد حالا چرا چون دخترخاله ی شوهرم نمیتونست عروسی بگیره منم نباید میگرفتم
سر لباس و ارایشگاه و اتلیه کلا ریدن تو اعصابم
هیچوقت حلال نمیکنم مادرشوهرمو سه روز منو منتظر گزاشت تا بیاد لباس عروس رو ببینه و من پرو نکردم و گفتم اون باشه ببینع اولین بار تو تنم
جلو عروسی ما بنایی کرد کلا خونش رو از نو چید
حسود خانم رفت عین مبلای من خرید حالا فک کرد مثل مبلای من نداشته باشه میمیره
بعد ژپون کوچیک گرفته بودن برا لباس
ارایشگاه خوب سراغ داشت اما هیچی ب من نگفت
پاگشام نکرد کادو هم نداد
کادو پاتختی هم نداد
یکم طلا هم داشتیم شوهرم پول میخواست از باباش طلاها رو گرفتن و پول دادن فک کنم طلا الان گرمی چند شده بیین دیگه چقدر سود کردن