الان یه هفته هست سر این مادرش نمیدونم چی شده هی ناهار یا شام دعوت میکنه یعنی تو این هفته هر روز دیدمشون اونم کمش ۱۲ساعت موندیم خونشون
حالم دیگه بهم میخوره
امروزم مادرشوهرم زنگ زده شوهرم پاشین بیاین باغ ناهارو شام
به شوهرم میگم نه زیاد با اونا بودیم نریم دیکه امروز خودمون باشیم میگه نه باید بریم من دلم میخواد
نمیری من تنها میرم
وااای خسته شدم از مادرشوهرم و کار شوهرم 😢😢😫