داره حالم از خودم بهم میخورع منی که یه زمانی مغرورترین دختر فامیل بودم الان دارم از یک مرد محبت گدایی میکنم هر کاری میکنم دیگه به شوهرم بی توجهی کنم نمیشه همش یه صدایی تو ذهنم میپیچه خب منم به محبت یه مرد نیاز دارم ولی اون حتی به من دست نمیزنه عین دو تا غریبه ایم زیر یک سقف هر روزی که از بی محبتیاش گلایه میکنم از خودم متنفر میشم