خواهر بزرگم عروس داره اسمش مهتابه دختر خوبیه شوهرش به خاطر شغلش معمولا تو سفر هستش مخصوصا سفرهای خارجی همه در مورد تحمل مهتاب میگن که صبوره.چند روز پیش توی مراسمی بودیم با زنداداشم با هم نشسته بودیم دیدم مهتابم هست البته با فاصله زیاد از ما بود بعد به زنداداشم گفتم مهتابم اونجا نشسته وگفتم اگه من جای مهتاب بودم این همه سفر های شوهرمو تحمل نمی کردم و اینکه مهتاب واقعا تحملش زیاده ودختر زرنگ و قوی هستش واز مهتاب تعریف کردم یهو زنداداشم گفت معلومه قوی وزرنگ هستش ندیدین چطور شوهرش و پر کرد چند سال پیش شوهرش باسیلی خواهرشو زد.منم سکوت کردم اصلا ادامه ندادم.ولی بعدا گفتم کاش میگفتم چته حسودیت شد.ولی به خاطر اینکه اعصاب برادرمو به هم نزنه چیزی نگفتم