چند شب پیش جایی مهمون بودیم
بعد از شام صحبت خانوما گل انداخته بود
یکی از آقایون خانمشو صدا کرد که برن
خانمه گفت میخوای بری در مغازه ما یکم بیشتر بشینیم؟
مرده برگشت گفت من می رم مغازه هم نمی رم می رم خونه در خونه رو هم قفل می کنم کلیدم پشت در میذارم که اگر بعدا بیایی درو نتونی باز کنی
زنه مثل گچ رنگش سفید شد
اما هیچی نگفت
برادرای خانمه هم نشسته بودن اونام لام تا کام حرف نزدن
مادر خانمه هم خودشو زد به اون راه