پریشب با شوهرم و بچها رفتیم بیرون بعد مارو شام برد رستوران.
صبح بعد بچها رو پهلوش گذاشتم رفتم جایی کار داشتم..
وقتی اومدیم خونه ب پسرم گفتم به مادرجون که نگفتی دیشب کجا بودیم؟ ( چون میدونستم اگه تعریف کنه پیش خودش میگه چرا منو نگفتن اینا میخوان فقط خودشون باشن و...)
گفت مامان ، مادرجون خودش پرسید دیشب کجا رفته بودید چی خوردین .. من این همه بچه بزرگ کردم و فلان.. اون یکی عمو هرجامیره منم میبره و... بعد گفت گفته بیا من اینجوری مچ بچهامو میگیرم 😐😑
پووووف... حالا هرجا بریم به اونم میگیم یا باخودمون میبریمش انیسری یدفعه ای شد چقد حرف برام دراورد 🙄🥴