ای کوه...!
تو فریاد من امروز شنیدی ....
دردی ست درین سینه که همزاد جهان است....
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند....
یا رب...!
چه قدر فاصله ی دست و زبان است....
خون می چکد از دیده درین کنج صبوری....
این صبر که من می کنم...:
.
.
.
.
.
افشردن جان است..... .