منم خیلی سادم ، حرفایی میزنم که نباید میزنم
قصدم خوبی کردن هس ، ولی بقیه بد برداشت میکنن
یه آدم بی سیاست
از مهربون بودنم خیلی سو استفاده کردن
گاهی انقد خوب بودم که بقیه ، فکر کردن احمقی چیزی هستم
خیلی زود میبخشم، با اینکه میدونم دوباره قراره تکرار کنه
حتی به دشمنام هم خوبی میکنم
حتی تیکه و کنایه بقیه رو هم متوجه نمیشم 😕
یعنی دارم از دست خودم دیوونه میشم
همیشه میگم دفعه آخر هس
ولی از گلوی خودم میبرم و به بقیه خوبی میکنم
حقیقتا ، خیلی خودمو نابود کردم
الان جز یه قلب هزار تیکه ، چیزی ندارم و قسمتم نشد