دلم خیلی گرفته تمام تلاشم برای حفظ و ارامش خونس با وجود یه ملو افسردگی هر کاری میکنم شوهرم راضی نمیشه و ایراد میگیره طعنه میزنه دل میشکونه قیافه میگیره
وقتی میاد خونه استرسی میشم انرژیم به طور عجییبی میاد پایین دوتا بچع دارم رابطش با بچه ها خوبه اما دقت کردم تا وقتی که بچن و هنوز به ۶ تا ۷ سال نرسیدن
پسرم ۱۴ سالشه فششششار اورده برای درسش اونم افسرده شده بهش میرسه از نظر مالی و امکانات ولی توقعات هم ازش داره امروز با استرس درس میخوند گربه میکرد میگفت به مبحثی ا، ریاضی رو نمیتونم یاد بگیرم براش جزو و اشتراک اینترنی برای درساشم گرفته استرس دارع نتونه پاس کنه جواب باباشو چی بده
منم خستم از ایراداش درکم نمیکنه اگر ده تا کار خوب کنم یکی اشتباه فقططط اون یدونه اشتباه رو میبینه
فعلا دخترم به سن مسولیت نرسیده اگر برسه که برا اونم داره
خستم تو خانواده بزرگ شدم که شاید از نظر مالی اکی نبودن ولی از احساس نسبت به من کم نمیزاشتن