یه دختره بود فهمیده بود یکی از بچه ها غذاهاس تمو سده گفت
امشب مهمون منید چون نمره ام خوب شده . اونشب غذا درست کرد و فرداش رفت خونشون کلید در کمدشو گذاشت گفت مدیونید اگر از وسایل و خوراکی های من برندارید تا بیام باید تموم شده باشه.ادم های خوب بودن ادمای بدجنسم بودن