تاپیک قبلی بستم چون خیلی جولو رفته بود
سوار ماشین پدرمم داریم میریم مشهد
صبح با پدرم رفتیم سرخاک کسی نبود برگشتیم خونه عمه شوهرم زنگ زد به داییش مثل اینکه داییش ساعت ۲ ۳ راضیش میکنه برگرده خونه داییش میخوابه اونجا
صبحم همه جمع شدبم خونه مادرشوهرم اون خواب بود خونه داییش ساعتا۱۰ اومد دوش گرفت لباس مشکیشو دادم گفت مادرمو حلال کن💗 رفت پیش اقایون بعد ناهار شوهرم گفت تو با پدرت برگرد ما ی چیزایی باید راست و ریس کنیم
هزینه مراسم ۳ و ۷ هم میدن برا مسجد همون روستابرا امکاناتش و خادم رو بیمه کردن ماهم توراه مشهدیم با پدرو مادرم خیلی استرس داشتم امروز بقول ی کاربر شاید اوضاع اونجور ک ما فکر میکنیم بد پیش نره