حس بدی نسبت بهش دارم
نگاهاش .حرفاش .حرکاتش
وقتی همسرم۲ سالش بوده از مادر شوهرم جدا شده
بعد اون دوتا زن گرفته که یکیش فوت میکنع یکیش مجدد جدا میشه
چندین بار با دخترای فامیلش توسط پلیس گرفته شدن
یه بار شب تو اتوبان. یه بار تو امامزاده داوود سوییت گرفتن که پلیس میریزه میگیره میبره
اینارو گفتم بدونین توهمی نیستم
سال اول زندگیم اصلا خبری ازش نبود
پارسال یهو سرو کلش پیدا شد رفت و امدش زیاد شد یه دفه میدیدیم زنگ آیفونو میزد میگفت درو بزن .براشم مهم نبود ک همسرم هست یا تنهام
اوایل برام عادی بود چون میگفتم پدرشوهرمه میاد سر میزنه
بعد چند وقت دیدم دقیقا میزاره تایمی که همسرم سرکاره میاد
منم دنبال کار گشتم روزا منم میرفتم سرکار شب با همسرم میومدم خونه
الان ۸ ماهه خونه ساختیم و اومدیم یه شهر دیگه فاصله اینجا تا محل زندگی پدر شوهرم یک ساعته
باز سر و کله این آدم اینجا پیدا میشه
دیروز صب ساعت۸ دیدم یکی زنگ میزنه رفتم پشت آیفون دیدم بعله ایشونه
همسرمم سرکار بود به اجبار درو باز کردم
اومد تو اول که چای بردم
رفتم نشستم رو مبل اومد نشست کنارم که بلافاصله بلند شدم رفتم سمت اشپزخونه مثلا خودمو مشغول کردم
اونم مدام نگاهش به بدنه من بود
خیلی حس بدی بود
از شانسم همون لحظه مادرم زنگ زد که برادرت تولد دعوت شده داریم میایم باهم بریم کادو و لباس بخریم
اونم انگار شنید صداشو همون لحظع خدافظی کرد رفت
نیاین بگین توهمه نگین فکر و خیاله فقط بگین چکار کنم