سلام به همگی
میخوام از یه چیزی براتون بگم که زیاد اتفاق می افته:
گاهی وقتا کسی باهاته، بهت محبت میکنه، حتی خیلی چیزا برات میخره…
ولی تهِ دلت یه صدای کوچولو هست که میگه:
«این عشق نیست… یه چیزی اینجا درست نیست…» « یه چیزی درست کار نمی کنه»
انگار همش توی دلت یه آشوب هست، یه جور دلشوره...
و تو با خودت میجنگی:
یعنی من زیادی حساسم؟
نکنه مشکل از منه؟
مگه کم برام وقت گذاشته؟ پس چرا حالم بده؟
چرا تا میگه بریم بیرون اولش دلم می خواد ولی یدفعه ته دلم شور میزنه؟
واقعیت اینه که خیلی از ما، به رابطههایی عادت کردیم که توش، احساس امنیت نیست.
حالا هرچقدر هم طرف مقابل ظاهرش خوب باشه، ناخودآگاهمون داره فریاد میزنه که یه جایی از داستان میلنگه...
اینو نوشتم چون شاید تو هم یه جایی توی زندگیت، همین حسو تجربه کردی...
و خواستم بگم که تو تنها نیستی.
<< شاید وقتشه اون صدای کوچیک درونتو جدی بگیری.>>
شاید وقتشه یه بار برای همیشه از خودت بپرسی:
"من واقعاً چی از عشق میخوام؟"
اگه دلت خواست حرف بزنی یا تجربهای شبیه به این داشتی، خوشحال میشم اینجا باهام درمیون بذاری.
—
حمیدرضا یافتیان | مربی رهایی از روابط سمی
با تو، برای ساختن رابطهای که آرامش داره، نه اضطراب