به مادرم خیلی وابستم. وابستگیمو البته زیاد نشون نمیدم چون کلا آدمی نیستم که راحت ابراز احساسات کنم. اما وقتی یک لحظه به نبودش فکر میکنم تموم تن و بدنم میلرزه.بزرگترین آرزوم همینه شده یک ثانیه قبل نبودنش بمیرم
حتی بعضی شبا بی دلیل به نبودش فکر میکنم تا نصف شب زیر پتو گریه میکنم. نمیدونم این ترس لعنتی چیه از بچگی تا الان گلومو گرفته ول نمیکنه
تازه مادرمم از اون مادرایی نیست که خیلی محبت کنه که بچه بهش وابسته بشه، حتی برعکس نسبت به تموم بچه هاش من براش از همه بی اهمیت ترم انگار
ولی نمیدونم چرا ترس نبودنش دست بردارم نیست.
کسی اینجا هست مثل من باشه؟ 🥲 نمیدونم چرا امشب انقدر دلم گرفته...کسی هم نیست راجب این موضوع پیشش درد و دل کنم😔