مثلا امشب داشتم غذا میکشیدم گفت چرا خورشت ی پشقاب نمیکنی تو فلان پشقاب بریز گفتم همه خورشتا جا نمیشه باید دوتا باشه گفت نه تو فلان پشقاب بریز گفتم جا نمیشه یهو عصبانی شد گفت دیونه ای بعدم رفت تو اتاق گفتم چرا اینجوری حرف میزنی گفت حرف حالیت نمیشه خودتو میزنی به منگلی بوسش کردم گفتم سرچیزای بیخود عصبی نشو یکم باهاش شوخی کردم تا خندید ولی برام عجیبه