دو بار این اتفاق برام افتاده یکبار فروشگاه سر کوچه ازم پرسید چند سالته بهت نمیخوره اینجایی باشی ازدواج کردی یا نه که جوابشو ندادم فقط دوباره رمز کارتو تکرار کردم پسره هم مجرد بود
الان باز امشب داداشم که خیلی شبیهم هست رو بردم پارک وسط راه گفت فلافل بخر آجی بریم پارک بخوریم داداشم یه چند تا سوال پرسید از صاحب فست فودی گفت اینجایی هستین؟خیلی رسمی گفتم نه بعد گفت مادرشی یا خواهر؟با عصبانیت و جدی گفتم به من میخوره مادر یه پسر ۱۱ ساله باشم؟؟؟گفت آخه خیلی شبیه همید ولی به هر حال زیبایید سرمو به نشونه تشکر تکون دادم
سریع از اونجا رفتم موقعی هم ک خواستیم برگردیم از اونجا رد میشدیم پسره از دور تا موقعی ک من رد شدن زل زده بود بهممون😐😐
یعنی منظوری داشته؟زیاد از اونجا رد میشم ولی هیچ کسی رو هم اینجا نمیشناسم