من متاهل و دانشجو بودم
خونه پیدا نکرده بودم مدتی اومدم خونه مامانم
تاهم خونه پیدا شه هم راحت تر بتونم درس بخونم
کمک مامانمم خیلی می کردم چون مادرم دست تنها سختش بود به هر حال برای منو شوهرمم باید غذا درست می کرد
ولی خواهرم از هیچ زحمتی برای اذیت کردن من دریغ نمی کرد
وقتی درس می خوندم داد و بیداد می کرد سر بچه اش
یا صدای تلوزیون رو زیاد می کرد
یا وقتی امتحان داشتم به مامانم می گفتم ببخشید امروز نمی تونم کمک کنم
اون می رفت در گوش مامانم پچ پچ می کرد که اینو شوهرش مفت خورن من تو خونه راحت نیستم وقتی شوهرش خونه است و فلان
بگذریم که سر همین شوهرش که گذاشت رفت من چقدر عذاب کشیدم وقتی عقد بودن ،ولی هچی به روش نیاوردم تا دلش نشکنه ناراحت نشه اول زندگیش ولی خواهرم چه عقد چه بعد عروسیم خیلی اذیتم کرد