دیگه من خودمم اوایل این استرسا رو داشتم
مادرشوهر من بد نیستا ولی خوشش میاد یهو میومد سر میزد البته بگم منم مثل بارداری قبلی شما تا هفته ۱۲ ویار داشتم برا غذا نمیتونستن بیان چون میومدنم چیزی نبود!
من وقتی یکی دو بار افتادم ب خونریزی شوهرم ترسید چشمش و دیگه کلا رفتن خودمون و اومدن اونا رو تا ی مدت کمتر و تا حدودی تعطیل کرد!
واقعیت گفتم عزیزم ما مامانای باردار همش به فکر بچه و سلامتیشیم خودمونو یادمون میره از یه طرف بجاش همسر و اطراف باید به اندازه علاقه و محبتشون هوای ما رو داشته باشم دیگه!بارداری خیلی دوره ی عجیبیه درک نکردن بقیه عجیب ترشم میکنه
شمام سعی کن خجالت نکشی در قبال دو تا کوچولوهات یک عمر مسئولی!
باور کن بدنت ک ضعف کنه یا خستگی این روزا بمونه به تنت هیچکس نمیاد بهت بگه آخی بسا کمک حالت باشم یا یکم از سنگینی وظایفتو کم کنه!!هر کی میره پس کار خودش
شمام بزار خودشون هر کار میکنن بکنن بدنتو اذیت نده چی میشه خب ؟بزار اونا کاراتو کنن