مادرشوهرم و خاهرشوهرم خیلی با عروس اولی صمیمی شدن مخصوصا خاهرشوهرم که باهم سفر میرن و کلا تو بغل همن
ناگفته نمونه همینا سایه همو با تیر میزدن و چندین بار دعواها کردن و سه سال پیش سر قضیه خیانت برادرشوهرم که جاریم قهر کرد رفت دیگه از اون به بعد جونشون برا هم میره
ولی من و خانواده شوهر از همون اول با هم رابطه محترمانه و رسمی داشتیم و هیچوقت حرفی بینمون نبوده تا الان که ۱۳ ساله
ولی جدیدا من ازشون ناخوداگاه بدم اومده که میرم اونجا چقد گرم میگیرن چقد مادرشوهر طرفداری جاری و میکنن یا حتی خاهرشوهرم برگشنه میگع اول برا ما جاری بررگه است بعد تو بعدم جاری سومی
خلاصه االان عروسی گرفتن
حالا من کمتر میرم خونشون ولی مادرشوهرم زنگ میزنه نمیزاره نمیخاد انگار پیوند بینمون قطع بشه یا خاهرشوهرم اون سری میکف واقعا فلانی یعنی من عروس خوبیه
من بنظرتون چیکار کنم رفت امد قطع کنم یا اینا به کتفم نباشه
خب ادم احساس مقایسه میکنه که جالب نیست