من متاهلم و منزلم نزدیک مادرمه
مادرم با خواهر کوچکترم که ۲۲سال داره چند روز یکبار سر یک مسئله ای دعوا میکنن(مثلا فکر کنین ادامه تحصیل )بعد به توافق نمی رسن و جو منزل افتضاح میشه و دعوا هی بدوبدتر میشه
تا حدی که خواهرم بشدت وسواسی و مضطرب میشه چون زمینه اش رو داره و مادرمم از لحاظ فکری خیلی حرص میخوره جوری که میگی سکته میکنه و اصلا نمی تونه آروم باشه ،معده اش هم دو معرض خونریزی قرار میگیره.این رو گفتم که بگم واقعا شرایط دعواشون جدیه
بعد هر کدوم میان پیش من دردودل و خلاصه هربار دعوارو یک جور تمام میکنم،معمولا یکی رو مجبور میکنم کوتاه بیاد و باهم آشتی کنن
حالا مشکلی که من دارم اینه که بعد از چندروز که از دعواشون میگذره و باهم دوست میشن مادرم با من شکل یک مزاحم رفتار میکنه
نمیخواد بیاد خونه ی من،نمیذاره خیلی برم خونه اش
و حتی سعی میکنه از ارتباط من و خواهرم جلوگیری کنه.
نمیدونم چرا،شاید چون من نقشی رو دارم تو زندگی شون که اغلب برای بزرگترهاست شاید هم حس بدی داره که دعواشون رو میفهمم،شاید هم چون گاهی حق رو به مادرم نمیدم
خلاصه که امروز مجبور بودیم برای مراسمی باهم بریم جایی باز این طور شده و تماس هام رو با حالت بی میلی جواب میده
سریع قطع میکنه...
باز میدونم چندروز دیگه دست به دامن من میشه
دفعه آخر وقتی خواست دعواشون رو درست کنم بهش گفتم چرا مثل مزاحما باهام رفتار میکنی اولش ساکت بود بعدش گفت ببخش عزیزم...
من فکر میکردم دیگه قرار نیست این طور باهام رفتار شه ولی باز تکرار شد،الان خیلی ناراحتم
حتی همسرمم متوجه میشه که با غرورم بازی میکنه مادرم
ولی چیزی نمیگه
البته با خواهرم خیلی خوبم و مشکلی ندارم