چند سال بود خیلی دوست داشتم عمل کنم ولی ترسم زیاد بود ک به هوش نیام و....بالاخره تصمیم گرفتم رفتم پیش دکتر قلب و بهم گفت بیشتر مردم شلی دربچه میترال دارند بیماری محسوب نمیشه دیگ نامه ازش گرفتم و نوبت زدم پیش دکتر بینی ..
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
بعد ۳ تا سقط واستفاده کلی دارو تو بارداری.درکمال ناامیدی به آرزوم رسیدم.خداااااااااای مهربونم همیشه شکرگذارتم بخاطر داشتن دلبرکم 👩👦خدایا مواظب پسرم باش و ان شاالله هیشکی تو آرزوی فرزند نمونه...
اول ازمایشات انجام دادم بعدش رفتم پیش دکتر بیهوشی ک اونم اوکی رو دادولی از قضا سرما خورده بودم تو نامه نوشت یک عفتع بعد از سرما خوردگی منم دارو مصرف کردم تا زمان عمل خلاصع شب قبل از عمل باید میرفتم فتوگرافی شهر خودمون نداشت ک رفتم شهری ک باید عمل میکردم اونجا فتوگرافی انجام دادم و رفتیم سمت بیمارستان وارد بیمارستان ک شدم انقده بوی بیمارستان و حال و هواش حالم بد کرد ک از استرس میلرزیدم
رفتیم پذیرش سوال و جواب و..بهم گفت برو صندوق پول واریز کن دیگ اومدم تو بخش جراحی لباس بهم دادن عوض کردم از ترس ایقد حالم بد بود خواهرم نشست موهام بافت زد یه دختر خانم دیگ هم عمل بینی داشت اون از سر شب تا ساعت شش صبح ک بیدارشون کردنن خواب بود استرس هم نداشت ولی من اصلا حتی چرت ههم نزدم دل تو دلم نبود اشوب داشتم
ساعت شش ک اومدن بیدار کردن لباس عمل ک دادن مثل بید میلرزیدم ایقد حالم بد شد ک لبام خشک بود تا ساعت هشت اون دختره رو بردن نفر اول بود منم ک استرس داشتم رفتم تو راهرو تا ساعت بازده ک منو صدا زدن وااااای همین ک اسممو صدا زدن انگار داشتن میبردنم قتلگاه نمیتونستم راه برم نفسم داشت بند میومد
پرستار بخش منو تحویل پرستار اتاق عمل داد بردنم تو ی اتاق کسی نیود منم زار زااار گریه یکی از پرستارا اومد گفت چیشده گفنم ترس بیهوشی دارم گفت خانم از شما بعیده دو باره یه اقا پسر اومد گفت چیشده براش توضبح دادم بعد از اون دکترم اوممد پیشم ک نگم برانون ایفد ارومم کرد با حرفاش ایقد استرسم کم کرد بعدش اومدن دنبالم بردنم اتاق عمل خ.ابیدم داشتم مبگفنم اقای دکتر تو راخدا مراقبم باشی اونم میخندید ک چشام بستع شد بعدش یهو با صدای خودم ک داد میزدم تشنمه گلوم خشکه بیدار شدم ولی چشام تار می دید هی داد میزدم میگفتم مگ صدامو نمیشنوی با توام اب میخوام 🤣🤣🤣
خلاصه بعدش یادم نیس فقط اونجای ک گفتن رو تخت جا ب جا شوو و اوردنم تو بخش ک اونجا حالت تهوع داشتم اومدن ضد تعوع زدن خانمی ک قبل از من عمل کرد همش بالا میاورد ولی من نه ساعت ده شب ترخیص شدم اون هنور اونجا بود بعدش تا شهرموون۶۰کیلومتر
هیچ عادت نداشتم بع کمر بخوابم حالت تهوع هم داشتم بع منشی پیام دادم گفت مایعات فراوان بخور ک مواد بیهوشی بزنه ببرون از بدنت خلاصع هندونه اب اناناس خوردم از ظهر صورتم شروع کرد بع ورم شدید ک چشام پیدا نبود
شب ابجیم رفت اناناس طبیعی گذفت برام کپسولمم هر شش ساعت بود باید سر ساعت میخوردم ایقد کلافه بودم بخاطر تنفس و طاق باز خوابیدن و..ابنک نمیتونم کاری کنم و جای برم وگرنه دردی نداشتم اصلا همین ک شب نمیتونی راحت بخوابی ادم زجر مبکشه نمیتونی چیزی بخوری نمیتونی جای بری...