2777
2789
عنوان

این داستان مرمری و کاکتوس پر دردسر😅😅😅

| مشاهده متن کامل بحث + 10822 بازدید | 182 پست

ولی واقعا این حرکت ازت بعید بود ، وقتی همچین اتفاقی افتاده کلا باید یه کاری بکنی از فکر خودت و شوهرت بره ، بعد برداشتی دست شوهرتو گرفتی بردی مغازه طرف ، نگفتی یهو یارو بی عقل باشه یه چیزی بگه شوهرت بدتر عصبانی بشه کاری ک نباید رو بکنه؟!! اون کاکتوس از طلا هم بود نباید می‌رفتی دیگه اصلا ارزش نداشت

اللهم عجل لولیک الفرج💞💞💞

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

یاد رمانای دهه نود افتادم😁

یعنی انقدر آبکی تعریف کردم😅

من این روزا ی حال دیگه ای دارم......جهان من لباس تازه میپوشه...‌‌منو تو دیگه تنها نیستیم چون که....خداباما نشسته چای مینوشه.....
چقد بامزه و شیرین تعریف کردیدمبارک باشه کاکتوس جدید

مرسییییی

سر این کاکتوس بازی فک کنم سرمو به بادبدم اخرش😑😑😑😑

من این روزا ی حال دیگه ای دارم......جهان من لباس تازه میپوشه...‌‌منو تو دیگه تنها نیستیم چون که....خداباما نشسته چای مینوشه.....
یعنی انقدر آبکی تعریف کردم😅

نه از لحاظ اون جزئیاتی که گفتید و این غیرتی شدن شوهرتون😅

این کاربری موقتاً(از 25 مرداد 1404 تا 12 تیر 1405) غیرفعال میباشد.ممنون میشم لایک و ریپلای نفرمایید🙏🏻

تلاشت برای رسیدن به کاکتوس قابل تحسینه

😆😆😆😆😆

من این روزا ی حال دیگه ای دارم......جهان من لباس تازه میپوشه...‌‌منو تو دیگه تنها نیستیم چون که....خداباما نشسته چای مینوشه.....
باحال بود :)

بنظرت چرا ادمای بگو بخندی و راحت و خودمونی رو کسی کار نداره؟

من این روزا ی حال دیگه ای دارم......جهان من لباس تازه میپوشه...‌‌منو تو دیگه تنها نیستیم چون که....خداباما نشسته چای مینوشه.....
بزار کاکتوسو ببینم چی بوده؟😁

گذاشتم صفه۳

من این روزا ی حال دیگه ای دارم......جهان من لباس تازه میپوشه...‌‌منو تو دیگه تنها نیستیم چون که....خداباما نشسته چای مینوشه.....
نه از لحاظ اون جزئیاتی که گفتید و این غیرتی شدن شوهرتون😅

اون قسمتش واقعا بد بود خیلی خودشو کنترل کرد یعنی تو این۱۲سال بی سابقه بود

😁😁😁

من این روزا ی حال دیگه ای دارم......جهان من لباس تازه میپوشه...‌‌منو تو دیگه تنها نیستیم چون که....خداباما نشسته چای مینوشه.....
ولی واقعا این حرکت ازت بعید بود ، وقتی همچین اتفاقی افتاده کلا باید یه کاری بکنی از فکر خودت و شوهرت ...

اره واقعا ریسک بزرگی کردم قبول دارم

یارو ک مثل سگ ترسیده بود جرات نداشت چیزی بگه ولی همش میترسیدم شوهرم از کوره دربره😢

من این روزا ی حال دیگه ای دارم......جهان من لباس تازه میپوشه...‌‌منو تو دیگه تنها نیستیم چون که....خداباما نشسته چای مینوشه.....
نه خیلی باحال گفتی

ولی هنوز ی علامت سوال رو سرمه

چرا کسی با ادمای بگو بخندی و راحت کاری نداره؟

من این روزا ی حال دیگه ای دارم......جهان من لباس تازه میپوشه...‌‌منو تو دیگه تنها نیستیم چون که....خداباما نشسته چای مینوشه.....
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792