خانما من خانواده ام وضعشون خوبه ولی شوهرم اندازه خانواده ام نیست و من از وقتی ازدواج کردم تحت فشارم ک خانواده ام متوجه نشن مثلا بعضی وقتا گوشت نمیتونیم بخریم ولی خانواده ی من هر روز خرید میکنن خلاصه فرق داریم منم عادت کردم و مشکلی ندارم ولی خانواده ام مدام تیکه میندازن یا حس بد بهم میدن از این وضعیت خسته شدم
مامانم مثلا میگه لباسات چقد داغونه بنداز دور بابا بعد روز بعد میره برام میخره میگم نمیخام ناراحت میشه و تا هفته ها ب همه میگه که قبول نکردم ازش بگیرم و خیلی موارد اینچنینی من سعی میکنم باهاش جایی نرم و اگه برم خودم حساب کنم ولی دائم معذبم و حالت اینو دارم ک انگار باید همیشه توضیح بپم ما وضعمون خوبه ما فلان خوردیم فلان جا رفتیم و… چیکار کنم از این حالت دربیام
یا همش میگه گوشیت داغونه از وقتی ازدواج کردی عوضش نکردی رفت یکی گرفت من قبول نکردم خیلب ناراحت شد ولی من خیلی جدی قبول نکردم