یک روز که حالت خوب نیست توی متروپایدختری که قیافه اش را دوست نداری لگد می کنی و منتظر می مانی که یک اخم کوچک بکند تا تمام توانت را به کار بگیریبرای لت و پار کردنش یک روز که حالت خوب نیست سر کلاسی که استادش حضور غیاب می کند نمی روی و بعد سر کلاسی که حضور غیاب نمی کنند حاضرمی شوی و میز دوم می نشینی و تمام مدت زل می زنی به چشم های استاد! یک روز که حالت خوب نیست می روی توی کافه برای خودت یکی از این شکلات گلاسه های سایز خانواده سفارش می دهی و تاآخرش را می خوری آنقدر که تاچندساعت بعد حالت تهوع داشته باشی! یک روز که حالت خوب نیست کنار پله های ایستگاه مترو می ایستی و دستت را می گذاری روی نرده و در حالیکه جمعیت پشت سرت همه منتظر مانده اند همینجور بی حرکت می مانی و بعد از سی ثانیه یادت می افتد که این پله ها برقی نیستند که خودشان بالا بروند یک روز که حالت خوب نیست دکمه قفل باز کن گوشی ات را می شکانی و می گذاری تا شب قفل بماند و از اینکه چراغ اس ام اس اش هی فرت فرت روشن می شود اصلا ذوق نمی کنی!یک روز که حالت خوب نیست اعتقاد شدیدی به قانون " بی خیال دنیا "پیدا می کنی تازه می فهمی روزهایی که حالت خوش نیست فقط خودت را عشق است و بس. یه دختر تنها ولی خودساخته. عطر تمشک، رنگ. بنفش. یه فنجون آرامشِ موج دریا⛓️💙🤍♬♪♪
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
مامان بابام وقتی ک تازه ازدواج کرده بودن تو خونه قدیمی پدربزرگم اینا بودن مامانم میگه هرشب ی ادمی ک لباس سفیده سفید پوشیده بوده میومده رو پشت بوم اسم بابامو صدا میزده بعضی وقتام میگفته نصف این خونه مال منه.....
مامان بابام وقتی ک تازه ازدواج کرده بودن تو خونه قدیمی پدربزرگم اینا بودن مامانم میگه هرشب ی ادمی ک ...
بعد مامانم و بابام خونشون میاد شهر مامانم میگه ی شب بارونی ک بارون شدید میومدع و رعد و برق شدیدم بوده میاد پشت در در میزنه و بابامو صدا میزنه دیگه مامانم نمیزاره بابام بره بیرون و درو باز کنه دیگم نمیادش